![]() |
![]() |
|
| شعر |
|
امسال گل ندارد شعر بهاری من ... تصمیم گرفتم پست آخر امسالم رو با آخرین شعر امسال به روز کنم شعری که 365 حسرت رو به دنبال کشید ! بر عکس همیشه این شعر رو تقدیم می کنم به خودم به خاطر همه چیز !!! امیدوارم که سال جدید رنگ سال گذشته رو نداشته باشه ... و شعر که اگر نبود نمی دونم دلتنگی هام و چطور به تو تفهیم می کردم !؟ مثل احساس ما شدن با تو مثل وقتی که مست مشروبی لمس گرمای یک تن مرده ! روی یک تخت کاملا چوبی خیره تر از همیشه به یک هیچ توی دلگیری فضای اتاق حس موجود زنده ای در تو که بهم خورده حالت، استفراغ!!! در اتاقی که گیج می زند از پرده هایی کشیده، تاریک ِ ... خالی تختخواب چوبی تو تا بخوابی کنار مردی که ... که فقط تکیه می کنی به خودت زندگی می کنی به سرسختی هی فقط زور می کنی به خودت تا که ثابت کنی که خوشبختی !؟؟؟ زندگی، ضبط صوت و آهنگی که تو را پخش می شود غمگین از جنینی که در تو زنده شده و فقط در تو وول خورده،همین! بی شباهت تر از خودت به خودت می شوی در اتاق تاریکی "که تو را سمت زندگی هل داد " وسط ارتباط نزدیکی مثل دلگیری فضای اتاق مثل دلتنگی ات برای کسی ست که کنارت همیشه بود اصلا؟ از وجودی که هی نبوده و نیست ! حل شدن توی بغض هر شبه ات زندگی روی گریه ی یک تخت در هم آغوشی دو مرده ی مست در هم آغوشی دو تا خوشبخت !!! [][][] زندگی سهم کوچکی ست اما می شود با تو مشترک بشود! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 19:18 توسط مرضیه فرمانی |
|
|
... و عشق آه ببین دوره اش سر آمده است !
... (بدون شرح)
این نقطه چین ها جای حرف هایی آمد که خلاصه ی چشم های تو شد تا بیت
بیت در تو غرق شوم !
تو که هیچ وقت نمی فهمی !!!
و اما شعر :
دنیا شروع می شود از پشت هیچ چیز
از بین های غمزده ی شعر روی میز
می بافدم دوباره از این نقطه های کور
پشت غم لزج تر یک بوسه ی غلیظ
در دست های کوچک تو غرق می شوم
در دست های کوچک تو ماهی ام که لیز -
هی می خورد به تخت / خوابم نمی برد
پشت چراغ قرمز این چشم های هیز
دارم شروع مضحک یک عشق می شوم
تعبیرهای فلسفی مسخره :LOVE IS
..................................................
جیغ عمیق پنجره( باران به شیشه خورد)
حالا عوض شده ست فضای غزل ، تو نیز ...
دنیا تمام می شود از هیچ چیز هاش
مثل سقوط شاعر این شعر پشت میز
یک عمر عشق و خاطره های نداشته
و دست های خونی و یک نصفه تیغ تیز!!!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 14:20 توسط مرضیه فرمانی |
|
|
تو اونجا و من اینجا امان از درد دوری ...!
نمی دونم به روز کردنم با این شعر که تنها دو روزه تو این دوران تبعید!!!گفته شده شده کاردرستی هست یا نه!؟ اما دلم میخواد یه جورایی به روز کنم ...
واینم شعر ...
توی اتاق کوچک و تنگی که یک نفر
تفهیم می شود به خودش گیج و گیج تر
سر گیجه های ممتد و دنباله دار من
یک مشت قرص مسخره ی تلخ بی اثر
پشت چراغ قرمز این چشم های هیز
دارم شروع میشوم از قرمز خطر
احساس عاشقی که نداری /که نیستم
باید دوباره پشت خطوطت بایستم
وقتی به زور می کشی ام تا ته لجن
زل می زنی به من که فقط دست و پا بزن !
از زندگی گم شده لای کتاب من
یک مشت ابر یخ زده در رختخواب من
مثل مچاله ای که تو را گریه می کند
هر شب برای تو به خدا گریه می کند
دستی عرق زده به تنم خیس و خیس تر
از من شروع می شود و هی حریص تر ...
روی تنم قدم به قدم راه می روی
هی داد می زنم که نرو ... آه! می روی !
که باز رنگ سرخ لب من خطر شده
دنیا که گور تنگ تر یک نفر شده
یک بسته قرص حل شده / از خواب می پرم
توی سرم تلو... تِ ... تلو گیج می خورم
ابری عقیم خواب شده روی تخت من
دنیا که خواب رفته در اعماق این لجن !!!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 13:40 توسط مرضیه فرمانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
مرضیه فرمانی ــ 14 / 6 / 1368
متولد بوشهر ساکن رشت دانشجوی کارشناسی زبان و ادبیات عرب سمنان |
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 شهریور 1385 |
|
RSS
|