![]() |
![]() |
|
| شعر |
|
تکه های شکسته ی من ...!!!
مهم نیست که مدت زیادی از به روز شدنم نمی گذره ... مهم نیست که کامنتام در خور توجه نبودن...!!! مهم نیست که خیلی دوستان لطف کردن و لطف نکردن !!! نظر دادن و نظر ندادن ...! مهم اینه که ... ... مهم اینه که من اون چیزی رو که از شعر میخوام گرفتم ...! مهم اینه که میخوام به روز شم و انگیزه به روز شدن دارم ... ************************ اینم یه غزل جدید که...
مثل بن بست های بی موقع،از توبرگشت میخورم هربار که رسیدم به کوچه های تنت،نرسیدم به آن َوردیوار درتنم ایستگاه متروکی ست ،که نگشته کسی به دنبالش سوی مقصد به راه می افتی،توی آغوش این تن تب دار
نُت به نُت
جیغ می شوم در تو ...،
نُت به نُت
گریه می شوی در من ...
بیت های شکسته ای شده ام،توی آکوردهای این گیتار روی یک بالش مقوایی ،که شبیه شانه های تو نیست دارم از حجم درد می گریم ،مثل ابری مچاله / ترانگار توی کابوس های هر شب تو،دختری که غریبه ای محضم دختری که به یاد آوردی ،با همان طرح دامن گلدار... بوی پیراهنی که مال تو نیست،حل شده کم کمک درون تنم من زلیخای کوچکی هستم ،توی این قصه های ناهنجار!!! سوت هی می کشد قطاری که : جیغ های مرا نمی شنود سوت هی می کشد[ به راه افتاد]،روی ریل تنم دوباره قطار جیغ هی می کشدمچالۀ درد،درخودش توی کوچه های تنش مثل بن بست های بی موقع،از تو برگشت میخوردهربار... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 16:56 توسط مرضیه فرمانی |
|
|
یک مشت حرف تلخ
دنبال بهانه ای واسه به روز شدن بودم اما چه بهانه ای
بهتر از دوتا غزل جدیدم ...؟؟؟
"هی جیغ می کشد که به دنیا بیاید از ...
هی مشت میزند به خودش در سرم غزل "
یک مشت تکه پاره غزل ...شاعری خمار اینجا کنار شعر نشسته است بی قرار
بنشین کنار من که کمی شاعرم کنی هی زل بزن به چشم من و هی غزل ببار
"هی درد می کشم که به دنیا بیاورم یک مشت بچه شعر برایت به یادگار "
لحظه به لحظه می کشمت پای این غزل پای قـــرار گــم شـده ی ساعـت 4
در ایستــگاه کهـنه و متــــروک بیت 5 بر روی ریل های همیشه در انتظار
نه ! تو نیامدی و غزل نیمه کاره ماند اصلاٌ مهم که نیست !!! به روی خودت نیار
خــوابیده روی 7 دقـیقه شمـار هــم و شاعری که هیچ شده زیر یک قطار ...
[] [] [] نگاه می کنی و می کشی عذابم را وطرح کهنه ترین عکس توی قابم را
شبیه ابر مچاله شده درون خودش گرفتـــه است نگــاه تو آفـتــابم را
و مست می شوی و جرعه،جرعه می نوشی درون جـام غزلــواره ها شرابم را
که مست می شوی و تازه گُر گرفته تنت چشیده است لبت بوسه های نابم را
میان وسعت آغوش خو د بخوابانم کمی فرو بنـشــان آه ... التــهابم را
غزل بخوان که به آرامشش بخوابم تا ـ ـ گرفته آغوشت جای قرص خوابم را |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 11:54 توسط مرضیه فرمانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
مرضیه فرمانی ــ 14 / 6 / 1368
متولد بوشهر ساکن رشت دانشجوی کارشناسی زبان و ادبیات عرب سمنان |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 شهریور 1385 |
|
RSS
|