![]() |
![]() |
|
| شعر |
|
تمام من تو شد و تو تمام مال خودت
چند روزیه که دارم سعی می کنم فقط مال شعر باشم و بی تفاوت تر از همیشه نسبت به اطرافم. چند روزیه که دارم یاد می گیرم که خیلی چیزها رو از یاد ببرم . چند روزیه که دارم سعی می کنم خیلی چیزها رو ببینم و وانمود کنم که ندیدم. چند روزیه که میخوام به همه ثابت کنم که خودم بودم،هستم وخواهم بود . چند روزیه که... چون شعرم کمی طولانیه نمی خوام به قول خیلی ها این دل نوشته ها رو کشش بدم پس... بی مقدمه یا با مقدمه می رم سراغ شعر و... واین مهم نیست که این بار چطور فکر کنی و می خوای چه جوری بگی مهم اینه که چی می گی وچی فکر می کنی ... و این شعرمهمش اینه که تقدیم به تو شده واسه تموم دلتنگی هایی که برای من نداشتی ...! تعبیر خوابهای دروغی برای من وقتی نمی رسد به تو حتی صدای من دیگر پریده از سر شب خواب دیدنم کابوس های تلخ تو را هی پریدنم در ناگهان زندگی ات اتفاقی ام با دست های یخ زده ات هم اتاقی ام در صیغه های مفرد تو صرف می شوم حالا شروعی از توام آقای محترم هر بار با تو سر شده متن دقیقه ام هی تیر / می کشیدی ام از هر شقیقه ام هی سرخ تر شده رُژ لب های قرمزم خیره تر از همیشه شده چشم نافذم دست از تو / می کشم همه ی زندگیم را که لب به لب مماس شدی لحظه ای تو با ... تف می شوم تمام خودم را در این غزل تا باز هم بگیری ام آرام در بغل سانسور شوم دوباره در این صحنه های بد تا بیت های بعدی تاریک و مبتذل حالا وکیل می شود ازسوی من کسی حالا وکیل می شود و حلقه ای بدل... تا دست توی دست خودم زندگی کنم تا باز هم شکسته شود در من این گسل دلخوش کنم به زندگی شوم قصه هات دلخوش کنم به این دو ، سه تا بیت لا اقل حالا جنون و لحظه ی رویایی قشنگ که پخش می شوم همه شب در رگ سرنگ هی دود می شوم ته سیگاری خودم گیجم میان خواب و نه! بیداری خودم تا زندگی کنم که تو را متهم شوم تا از تمام زندگی ات باز کم شوم زیر سیاهی غم این روکش سفید گم می شوم تمام خودم را که ناپدید ... تابوت من شده ست فقط دست های تو که خاک می خورد همه ی من به جای تو که دوست دارم این مدلی عاشقم شوی من را نگاه کن، به من آقای ... !!!
* در مورد حذف قافیه ی بیت آخر باید بگم هیچ مشکلی با کمبود
قافیه نبود. شما فکر کنید اصلا نخواستم باشه !
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 7:32 توسط مرضیه فرمانی |
|
|
"حال همه ی ما خوب است اما تو باور نکن !" << دلم از خیلی روزا با کسی نیست پست قبل که با مشکل فراوان پرشین بلاگ روبه روشد و نتونستم از نظر خیلی دوستان استفاده کنم اما امیدوارم تو این پست جاشون خالی نباشه. << اینروز ها سراسر من درد می کند چند روز قبل از اینکه به روز کنم تنها چیزی که تونست واقعا خوشحالم کنه مجاز شدنم تو دانشگاه با یه رتبه ی نسبتا خوب بود که بالاخره نُه ماه انجمن نرفتن و دور بودن از خیلی چیزها و عید رو مثل زندونیا سر کردن و قرنطینه بودن نتیجه داد که امیدوارم یه رشته ی خوب قبول بشم. (شما هم واسم دعا کنید ) << این خانه از همیشه خراب است تا هنوز ... مدتیه که هر وبلاگی سر می زنم جایی نیست که اثری از جنجال ها و بحث های به اصطلاح خاله زنکی نباشه و گاهی شک می کنی که به وبلاگ شعرآمدی یا...!!! و باید خدمت هر عزیزی که علاقه مند به این بچه بازی هاست عرض کنم که متأسفانه یا خوشبختانه من هیچ علاقه و حوصله و فرصتی
حاضرفکر نمی کنم بشه فرهنگ سازی کرد چون این خانه زپای بست ویران است . << اونکه رفته دیگه هیچ وقت نمی یاد اینبار با یه ترانه و غزل به روزم ترانه رو بخونید اما غزل رو بیشتر بخونید ! که ترانه از اون کارهاست که" گاهی دلم برای خودم تنگ می شود" گفته شده از همان کارها که شاید تقدیم شده به
خودم ...یا ... شکسته های قلبم و چه جوری بندش می زنی ؟ چه ساده دل می بازی و چه ساده هم دل می کنی این روزا غم توی دلم جا کرده بعد رفتنت چه ساده بوده دل من ،شکسته با شکستنت غرورم و شکستی و نمک زدی به زخم من از اون چشای قهوه ای ، فقط همینه سهم من یه عمر فریب چشمات و خوردم و دم نمی زدم نه سخته باور بکنم ، شکس دلم قدم قدم وقتشه که تموم اون حرفا فراموشم بشه می خوام که از دلم بری ، بری برای همیشه ترانه هامو نمی خوام یه اسم قلبت بزنم دوباره دل ببازم و مثل یه شیشه بشکنم دست خیانتت دیگه رو شده واسه ی دلم دیگه نزن زل تو چشام دیگه نشین مقابلم برو بذار دستات و تو دستای گرم دیگری همونکه داری این روزا یه جور ازش دل می بری این قلب پاره پاره رو ، وصله دیگه نمی شه زد بگو با چه رویی دلت بازم سراغ من اومد ؟؟؟ << بعید نیست سرم را غزل به باد دهد و غزل که برای نقده و دوستان یادشون نره که نسیه پذیرفته نمی شه . " منی که گیج شده ست و شکسته از سر شب که دست و پا زده بی تو ، که سوختم در تب که فکر می کند آیا شکستنی شده است ؟؟؟ که فکر می کند و دکتری که توی مطب ... سرُم که توی رگم پخش می شود انگار که درد ... / می کشدم تا شقیقه های عصب که هفت ماه و دو روز ست عاشقت شده است که هفت ماه و دو روز ست جان رسیده به لب هنوز مثل خودم درد می کشم از خود که نیش می زندم از درون یک عقرب غزل مچاله شده بیت های آخر را شبیه شاعر گنگی مچاله تر اغلب هنوز زنده ام و ترس زندگی در من کشانده است مرا سمت مردگی ، به عقب بمیر و جیغ بکش توی رختخواب ترت که دست و پا زده بودی ، بمیر لا مصّب مچاله تر شده ام در جهان دایره ایت مچاله که هَذَ یان می شود تو را از تب ...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 15:43 توسط مرضیه فرمانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
مرضیه فرمانی ــ 14 / 6 / 1368
متولد بوشهر ساکن رشت دانشجوی کارشناسی زبان و ادبیات عرب سمنان |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 شهریور 1385 |
|
RSS
|