![]() |
![]() |
|
| شعر |
|
روزهای خوبی نداشتم روز های خوبی ندارم روزهای خوبی نخواهم داشت ...
بی مقدمه !
یک اتفاق تازه که افتاد از سرم مثل هنوز مسخره ای که تو را ترم دارد شبیه خطه ای از عشق می شود جغرافیای کوچک دستان لاغرم
لمس عمیق لب به لب من و تو مماس خیره شدن به نقطه ی پوچی شبیه زن هر شب صدای خستگی تیک تاک و جیغ !!! حس عجیب هر شبه ی اتفاق من
دنیای پشت قاب کسی را که زل زده مثل خدای شیشه ای توی قاب تو کابوس های مسخره من را گره زدند به ممتد همیشگی تلخ خواب تو
جیغ عمیق پنجره باران به شیشه خورد از پشت انتظار دو تا چشم عینکی دلخوش شدن به آخر این اتفاق بد دلخوش شدن به زندگی ات در کنار کی ؟؟؟
تصویر عکس پاره تری توی جیب تو که از تمام خاطره ات پاک می شود یک مشت قرص مسخره ی تلخ زهر مار که مثل چشمهات خطرناک می شود
دارم خودم به شکل خودم می رسم به تو این انتهای مسخره را زیرو رو بکن جغرافیای کوچک دست مرا بگیر و عشق را درون جهانم فرو بکن
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 15:26 توسط مرضیه فرمانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
مرضیه فرمانی ــ 14 / 6 / 1368
متولد بوشهر ساکن رشت دانشجوی کارشناسی زبان و ادبیات عرب سمنان |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 شهریور 1385 |
|
RSS
|