تبليغاتX
یک مشت حرف تلخ -
شعر

 

 

 

·      سالی که نکوست از بهارش پیداست

 

 

 

جایی واسه گفتن نداره اینکه امسالم رو از اولین روزش

 

خوب شروع نکردم !

 

 

بمونه که چه روزای بدی رو پشت سر گذاشتم !

 

 

اینم بمونه که تو همین چند ماه سال جدید پشت سر هم بد

 

آوردم !!

 

 

اما ...

 

 

 

·      بیا ازین گله ها بگذریم و بگذاریم

 

·      زمان نشان بدهد دوست(!) کیست ،دشمن (!) کیست

 

 

 

بگذریم از همه ی چیزایی که می تونستم داشته باشم و به

 

دستشون نیاوردم ...

 

 

بگذریم از همه ی چیزایی که داشتم و از دستشون دادم ...

 

 

بگذریم از همه ی چیزایی که نمی تونستم داشته باشم و

 

فکر می کردم که به دستشون آوردم...

 

 

 

بگذریم از همه ی چیزایی که هیچ وقت نداشتم و نمی تونم

 

به دستشون بیارم ...

 

 

حالا دیگه می مونم ولی بدون اینکه بخوام بمونم ...

 

 

           می مونم ولی فکر کن هیچ وقت نبودم ...

 

 

           می مونم ولی فکر کن دیگه نیستم ...

 

 

 

می مونم تا...

 

 

 

مثه یه روح سرگردان یه شب به خوابت بیام

 

 

        شاید...

 

 

                    شاید ...

 

 

                         جسدم و رو پرتگاه بیت آخر پیدا کنی !

 

 

 

 

·      خیلی دوست داشتم علاوه بر این غزل ، شعر دیگه ای رو

 

هم می ذاشتم اما فکر می کنم کثرت کار کیفیت نقد دوستان رو

 

پایین بیاره ...

 

 

 

 

از پوچ می رسد به " منی" که نمی شود

 

از "هیچ" هم به خاطر تو دست می کشد

 

 

هی شرح می دهد که تو را دوست دارد و

 

تشریح می کند که تو را زندگی کند

 

 

تف می شود تمام خودش را در این غزل

 

حالا شروع می شود از سیلی و لگد

 

 

گیج ست مثل ثا نیه هایی که بر نگشت

 

هی روی بیت های غزل گیج می خورد

 

 

حالا هزار و سیصد و هشتاد و پنج بار

 

معکوس می شود همه ی من از این عدد

 

 

معکوس می شود همه ی زندگی من

 

از مرگ تا جنین خودم پیش می رود

 

 

حالا که مرده ای متحرک شدم تو را

 

حالا که مرده ام/ متحرک نه یک جسد

 

 

من یک شبح شدم و تو هی جیغ می کشی ــ

 

ــ هر شب میان ممتد کابوس های بد !

 

 

در رختخواب کوچک خود غلط می زنی

 

از ترس این شبه که تو را بوسه میزند

 

 

از ترس این شبه که تو را قورت داده است

 

هی زور می زند که "تو" بالا بیاورد

 

 

مثل جنین مرده که دنیا نیامده

 

من یک تفاله ام که به دردت نمی خورد

 

 

من یک تفاله ام وسط زندگی تو

 

"من" یک جنین مرده

 

                                که هی جیغ می کشد ...

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 7:37  توسط مرضیه فرمانی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
مرضیه فرمانی ــ 14 / 6 / 1368

متولد بوشهر

ساکن رشت

دانشجوی کارشناسی زبان و ادبیات عرب سمنان

نوشته های پیشین
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
شهریور 1385
پیوندها
سید مهدی موسوی
محمد جواد فرمانی
علی رستگار نیا ***
نیما فرقه
جواد منفرد
علیرضا بدیع
آرش علیزاده
آرش واقع طلب
محمد فرخ طلب
زضا نیکوکار
غزل تو
فاطمه اختصاری
اسماعیل مهرانفر
کانون وبلاگ ادبی پرشین بلاگ
اتاق 203
رضا عابدین زاده
امیر اکبر زاده
طاهره کوپالی
صدیقه حسینی
علی وارث
مونا زنده دل
شهرام میرزایی
حمید سهرابی
وحید نجفی
مریم حقیقت
سید علی شفیعی
مجتبی تقوی زاد
علیرضا عاشوری
مهدیه پی سپار
فاطمه حق وردیان
محمد مبلغ الاسلام
تازه های ادبی
پیام سیستانی
زهره جعفرزاده
علی اکبر رشیدی
وب نوشته های فاطمه ترابی
مهدی معارف
لیلا اکرمی
سینا حشمدار
عباس شریعتی
سید مسعو حسینی
محمد حسینی مقدم
احسان مهدیان
حمیده محمدرضاپور
سیده زهرا بصارتی
مهدی موسوی(ترانه ما)
یکدیگری (ستار جانعلی پور ، علیرضا عباسی)
امیر حسین شایگان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان