![]() |
![]() |
|
| شعر |
|
"حال همه ی ما خوب است اما تو باور نکن !" << دلم از خیلی روزا با کسی نیست پست قبل که با مشکل فراوان پرشین بلاگ روبه روشد و نتونستم از نظر خیلی دوستان استفاده کنم اما امیدوارم تو این پست جاشون خالی نباشه. << اینروز ها سراسر من درد می کند چند روز قبل از اینکه به روز کنم تنها چیزی که تونست واقعا خوشحالم کنه مجاز شدنم تو دانشگاه با یه رتبه ی نسبتا خوب بود که بالاخره نُه ماه انجمن نرفتن و دور بودن از خیلی چیزها و عید رو مثل زندونیا سر کردن و قرنطینه بودن نتیجه داد که امیدوارم یه رشته ی خوب قبول بشم. (شما هم واسم دعا کنید ) << این خانه از همیشه خراب است تا هنوز ... مدتیه که هر وبلاگی سر می زنم جایی نیست که اثری از جنجال ها و بحث های به اصطلاح خاله زنکی نباشه و گاهی شک می کنی که به وبلاگ شعرآمدی یا...!!! و باید خدمت هر عزیزی که علاقه مند به این بچه بازی هاست عرض کنم که متأسفانه یا خوشبختانه من هیچ علاقه و حوصله و فرصتی
حاضرفکر نمی کنم بشه فرهنگ سازی کرد چون این خانه زپای بست ویران است . << اونکه رفته دیگه هیچ وقت نمی یاد اینبار با یه ترانه و غزل به روزم ترانه رو بخونید اما غزل رو بیشتر بخونید ! که ترانه از اون کارهاست که" گاهی دلم برای خودم تنگ می شود" گفته شده از همان کارها که شاید تقدیم شده به
خودم ...یا ... شکسته های قلبم و چه جوری بندش می زنی ؟ چه ساده دل می بازی و چه ساده هم دل می کنی این روزا غم توی دلم جا کرده بعد رفتنت چه ساده بوده دل من ،شکسته با شکستنت غرورم و شکستی و نمک زدی به زخم من از اون چشای قهوه ای ، فقط همینه سهم من یه عمر فریب چشمات و خوردم و دم نمی زدم نه سخته باور بکنم ، شکس دلم قدم قدم وقتشه که تموم اون حرفا فراموشم بشه می خوام که از دلم بری ، بری برای همیشه ترانه هامو نمی خوام یه اسم قلبت بزنم دوباره دل ببازم و مثل یه شیشه بشکنم دست خیانتت دیگه رو شده واسه ی دلم دیگه نزن زل تو چشام دیگه نشین مقابلم برو بذار دستات و تو دستای گرم دیگری همونکه داری این روزا یه جور ازش دل می بری این قلب پاره پاره رو ، وصله دیگه نمی شه زد بگو با چه رویی دلت بازم سراغ من اومد ؟؟؟ << بعید نیست سرم را غزل به باد دهد و غزل که برای نقده و دوستان یادشون نره که نسیه پذیرفته نمی شه . " منی که گیج شده ست و شکسته از سر شب که دست و پا زده بی تو ، که سوختم در تب که فکر می کند آیا شکستنی شده است ؟؟؟ که فکر می کند و دکتری که توی مطب ... سرُم که توی رگم پخش می شود انگار که درد ... / می کشدم تا شقیقه های عصب که هفت ماه و دو روز ست عاشقت شده است که هفت ماه و دو روز ست جان رسیده به لب هنوز مثل خودم درد می کشم از خود که نیش می زندم از درون یک عقرب غزل مچاله شده بیت های آخر را شبیه شاعر گنگی مچاله تر اغلب هنوز زنده ام و ترس زندگی در من کشانده است مرا سمت مردگی ، به عقب بمیر و جیغ بکش توی رختخواب ترت که دست و پا زده بودی ، بمیر لا مصّب مچاله تر شده ام در جهان دایره ایت مچاله که هَذَ یان می شود تو را از تب ...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 15:43 توسط مرضیه فرمانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
مرضیه فرمانی ــ 14 / 6 / 1368
متولد بوشهر ساکن رشت دانشجوی کارشناسی زبان و ادبیات عرب سمنان |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 شهریور 1385 |
|
RSS
|