![]() |
![]() |
|
| شعر |
|
تو اونجا و من اینجا امان از درد دوری ...!
نمی دونم به روز کردنم با این شعر که تنها دو روزه تو این دوران تبعید!!!گفته شده شده کاردرستی هست یا نه!؟ اما دلم میخواد یه جورایی به روز کنم ...
واینم شعر ...
توی اتاق کوچک و تنگی که یک نفر
تفهیم می شود به خودش گیج و گیج تر
سر گیجه های ممتد و دنباله دار من
یک مشت قرص مسخره ی تلخ بی اثر
پشت چراغ قرمز این چشم های هیز
دارم شروع میشوم از قرمز خطر
احساس عاشقی که نداری /که نیستم
باید دوباره پشت خطوطت بایستم
وقتی به زور می کشی ام تا ته لجن
زل می زنی به من که فقط دست و پا بزن !
از زندگی گم شده لای کتاب من
یک مشت ابر یخ زده در رختخواب من
مثل مچاله ای که تو را گریه می کند
هر شب برای تو به خدا گریه می کند
دستی عرق زده به تنم خیس و خیس تر
از من شروع می شود و هی حریص تر ...
روی تنم قدم به قدم راه می روی
هی داد می زنم که نرو ... آه! می روی !
که باز رنگ سرخ لب من خطر شده
دنیا که گور تنگ تر یک نفر شده
یک بسته قرص حل شده / از خواب می پرم
توی سرم تلو... تِ ... تلو گیج می خورم
ابری عقیم خواب شده روی تخت من
دنیا که خواب رفته در اعماق این لجن !!!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 13:40 توسط مرضیه فرمانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
مرضیه فرمانی ــ 14 / 6 / 1368
متولد بوشهر ساکن رشت دانشجوی کارشناسی زبان و ادبیات عرب سمنان |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 شهریور 1385 |
|
RSS
|